تکرارشدگی

فعلا تخت ام تبدیل به مکانی شده است که بیشتر ازنصف شبانه روز را در آن سپری می کنم . احساس عجیبی به تختم دارم تمام اتفاقاتی که در نیمه دیگر شبانه روز در زندگی ام جاری است این بار دوباره در تخت تکرار می شوند همان سرو کله زدن ها همان سگ دو زدن ها همان آدم ها و بد بختی آنجا است که چنان درگیرخواب می شوم که گاهی تفکیک خواب و بیداری برایم دشوار می شود یعنی انسانی را متصور شوید که مرز بین خواب و بیداریش را گم کرده است یعنی تمام خطوط محو می شود درست تبدیل می شوم به خودخودم چنان که دیگر تفاوتی بین رویایم و زندگی ام نمی توانم قایل شوم .می شوم همان موجود بی خاصیت که گاهی حتی تحمل جسم بی قواره خودش را هم ندارد و جنازه وار خود را به این سو و آن سو می کشاند درست همان چیزی که هستم .گاهی فکر می کنم کاش لااقل در رویا تبدیل می شدم به چیزی که دوست داشتم باشم ولی باز مساله بغرنج تر می شود چون از آن هم درک درستی ندارم ولی فکر می کنم اگر خوابم رویای فراموشی هایم می شد آن وقت بود که دلم می خواست بخوابم چنان عمیق که دیگربیدار شدن از آن به این راحتی ها نباشد .به هر حال خیلی بهتر از این خواهد بود که در خوابت هم مجبور به زندگی کردن باشی اصلا کاش می شد به هیچ چیز فکر نکرد و فقط زندگی کرد . ولی اشکال کار اینجاست که به طور پیوسته تکرار می شوی البته تکرار شدنی که خودهیچ اراده ای در آن نداری یک جور تکثر عذاب آور مثل این که به زور بخواهند چیزی را حالیت کنند حالا هر چه بخواهی فریاد بکش داد بزن گریه کن عر بزن که به جان عزیزت فهمیدم به خدا فهمیدم ولی نه مگر ممکن است به این زودی ها خلاص شوی حالا حالا ها باید بدوی باید ادامه دهی …….

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s