بی قراری

آن شب خواب دیدم کسی از آشنایان به کمک احتیاج داشت ولی همه به طرز عجیبی به او بی تفاوت بودند من مستاصل از خانه بیرون آمده بودم . هوا مانند اغلب خواب هایم گرفته بود مثل صبح زود یا دم غروب با این تفاوت که نه تاریک می شد نه روشن تر جوری که تشخیص زمان برایم ممکن نبود . سراسیمه به دنبال وسیله ای می گشتم اما در خیابان هم همه به من بی تفاوت بودند و هیچ کس به من توجه نمی کرد و من باز هم ناامیدانه تلاش می کردم . سعی کردم با وعده پول بیشتر کسی را راضی کنم اما بی فایده بود ولی باز به تلاشم ادامه دادم مدت ها به همین منوال گذشت . و من شروع به حرکت در یک پیاده رو به شدت تنگ – با فضایی به شدت سیاه و سفید – کردم . بیشتر آدم ها خلاف جهت من درحرکت بودند جوری که حس می کردم می خواهند مانع حرکت من شوند . مدام به من برخورد می کردند در این حین هر از چند گاهی مردان یا زنانی از من طلب کمک می کردند اما من بی تفاوت از کنار آنها می گذشتم و در دلم به همه چیز و همه کس ناسزا می گفتم که چرا در این موقعیت این قدر گدا به سراغ من می آید و جالب اینجا بود که چرا در میان این همه آدم فقط از من طلب پول می کردند و اینجا بود که حس کردم بلاخره چند نفری هم به من اعتنایی می کنند . در این میان احساسم به آدم های دور و برم به شدت به واقعیت نزدیک بود همه را آدم های جاکش بی مصرفی می دانستم که حال من را بر هم می زدند و نسبت به تک تکشان احساس تنفر می کردم و فکر می کردم این ها عامل بد بختی من هستند به هر حال با تمام توان ام به راهم ادامه می دادم ولی کماکان هیچ فایده ای نداشت باز هم به کناره خیابان آمدم و دوباره سعی در پیدا کردن وسیله ای کردم ولی بی فایده بود دیگر کاملا ناامید شده بودم به گوشه ای رفتم سرم را بین دست هایم گذاشتم و شروع به گریه کردن کردم در همین حین از خواب بیدار شدم جالب اینجاست در آن لحظه به این فکر کردم که در این چند وقت چقدر دلم می خواست گریه کنم و نمی توانم بگویم در آن لحظه حس بدی داشتم . بعد به این فکر می کردم که چقدر اتفاقاتی که در خواب برایم روی داده بود به نظرم عادی می آید یعنی تمام آن مسائل روزمره که صبح تا شب با آنها سر و کله می زدم مثل آدم ها و مشکلات و بدبختی ها یک جورهایی همه از همین جنس هستند دیگر خواب و بیداری چندان تفاوتی با هم نمی کنند فقط درگیر یک جور تکرار شده ام یک لوپ یا یک همچین چیزی البته تکرار واقیعت زندگی نیست شاید صورت یا فرم امنیت و خوش بختی نیز باشد یعنی شاید همه اینها باعث خوش بختی باشد و باید یک جور هایی احساس خوش بختی کنم که که فقط همین معضلات است که تکرار می شود و باید به خاطره همین احساس امنیت و شادی نیز بکنم که این روز ها بدبختی جدیدی اضافه نمی شود.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s